تبليغاتX
ماجراهای من و زندگی

ماجراهای من و زندگی

فلون احساساتی

سلام به همه شما دوستاي نازنينم

 بازم شماره اي :

 

1- وقتي توي يه اتاقي باشي كه 7 نفر ديگه به غير از تو اونجا هستن بايد هزار تا جينگولك بازي وبت رو آپ كني.

و هي دلت قيلي ويلي بره كه تو هم يه چند كلوم بنويسي و دلت وا شه .

 

2-  نمي دونم چرا ؟ از ديشب تا حالا يه احساس خوب و خوشايند پيدا كردم از همونا كه بهش ميگن شادي بي سبب.

 

3- به تولد همسر چند روز ديگه بيشتر نمونده و من همچنان (مي بخشيدها )گه گيجه گرفته ام كه چه بكنم. گوشيش هزار بار تا سكته كرده . ولي طفلي دم نمي زنه كه گوشي بخره . آخه بدبختي خوش سلیقه  هم هست!(مگه شك داشتي خواهر ، از انتخاب من معلومه ديگه !) آخه W580  هم شد گوشي؟ بابا فکر جیب ما هم باش!

 

4- از بچگي از يه نفر بدم مي اومد . هم سن و سال بوديم . با هم بزرگ شديم .ازش متنفر بودم ، هميشه .

زن هم كه گرفت از جفتشون خوشم نمي اومد . بعد یکی دو هفته پیش خيلي عجيب و باور نكردني تمام حس تنفرم از بين رفت . و بعد از اون روز احساس مي كنم يه بار خيلي سنگين از رو دوشم برداشته شده . راحت شدم اصلا. ميگن تنفر مثل بار سنگين رو روحه آدمه !

 

5- يكي دو روز پيش دقيقا در خيابان وليعصر،خوردم زمين و يه موتوري هم دقيقا پيش پايم ترمز كرد . از ترس زهره ترك شدم . تا دو ساعت بعدش هم بدنم مي لرزيد . (ديدي نزديك بود بي فلون بشيد !) کی بود گفت :بهتر

 

6- من آدم خشكه مذهبي نيستم.لامذهب هم نیستم.ولی عزاداري به اين شيوه رو اصلا نمي پسندم.

يعني چي ساعت 11 شب راه مي افتن تو خيابون . طبل و دهل و ني و ........ با يه خواننده بد صدا ! كه رو همه اون آهنگهاي به قول خودشون لهو و لعب اونور آبي ،شعر مي گذارن و هي داد مي زنن!

همش واسم سوال ميشه كه اينا فردا نمي خوان برن سر كار آيا ؟

 

7- خبر هواشناسي : در دو روز آينده هواشناسي براي همه جا افزايش دما اعلام كرده . هورا

 

8- از اين كلام هم خيلي خوشم اومد :

حسين بيشتر از آب،تشنه لبيك بود . اما افسوس كه به جاي افكارش،زخمهاي تنش را نشانمان دادند ،و بزرگترين درد او را بي آبي معرفي كردند .

 

(دكتر شريعتي) 

9- دلم فيلم ميخواد . از اون مدل فيلمها شبيه شبهاي روشن .

 

10- همش با  فكر مي كنم كه نوشته هام خيلي حوصله سر ببر به كسر ب اول و فتح ب دوم (عجب واژه اي) و سطح پايين هستش. قول ميدم ناراحت نشم .  رو دروايسي نكنيد ، اگه اينجوريه بگيد تا يه فكري راجع به نوشته هام بكنم.

 

 ۱۱- عاشق این انیمیشنه هستم از تلویزیون نشون میدن . گلابیه که زنگ می زنه به دوستش . میگه حالم بده . میگه بیا اکس بتروکونیم . به جان خودم دیگه نمی تونم بیشتر توضیح بدمش  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 10:43  توسط فلون  | 

برف و تبعات آن

سلام به همه .

 بابا من روز روزش كه هيچ بني بشري نمي خوره زمين تپ و تپ مي خورم زمين و .... حالا تو اين هير و ويري كه دولت هم تعطيل كرده من آخه چه جوري بيام سر كار آخه .

 

يكي نيست بهش بگه خوب آدم نا حسابي ، چرا آخه اينجوري تعطيل مي كنيد . خوب اين شرکت خصوصي هاي بيچاره ،دندشون نرم بخورن زمين تو اين سرما و يخ بندون .  

 

صبح با همسر اومديم بيرون . يعني هيچ كس تو اين خيابون و كوچمون نبود . من و همسر مونده بوديم كه بابا خوش به حالشون يعني همشون دولتي ان ! ؟ يا شركت خصوصي هاشون با شعورن !

 

من كه ديشب بچه ها بهمون گفتن بايد بياييم از همون ديشب سعي كردم  الكي حرص نخورم و حالا كه دارم ميرم ،حداقل آرامش داشته باشم .

 

صبح هم هر دو قدم يه ليز اساسي مي خوردم و هم خندم گرفته بود هم ديگه پام درد گرفته بود . خوب به هر حال اينم واسه خودش خاطره اي مي شه . اين از اين .

 

يه سوال آي خانوماي متاهل وبلاگستان ساكن در ايران ، ما گشتيم نبود شما پيدا كرديد؟ پودر ماشين لباسشويي رو ميگم .انگار قحطي اش اومده . هر جا مي پرسم ميگن نداريم .  ايضن مايع ظرفش *ويي جا*م .

 يكي دو جا هم شنيدم فروختن با قيمتهاي نجومي ! حالا شما اگه جايي داشتن به منم بگيد.

 

با اينكه من خيلي از زمستون و سرما و بارون و خيس شدن و ..... بدم مياد ، ولي خدايي دور  از انصافه كه نگم واقعا برف زيباست . و اين برفي كه اين دو ،سه روزه يه ريز اومده خدايي منظره هاي بي نظيري رو بوجود آورده .

مخصوصا درختا كه ديگه بي نظير شدن . اين مقدار برف تو تهران بي نظير بود و من فقط تو بچگي تو تهران همچين برفي ديده بودم . بچه ها كه ديگه فكر كنم الان تو دل همشون عروسي باشه با اين تعطيلي ها . تو اين ايام امتحانا و ......

 

 اومدم يه حاضري تو اين وبلاگستان بزنم و بگم من هنوز زنده ام  و تو اين تعطيلي دو روزه ما كارمندان با وجدان كاري بسيار (البته وجدان زوري)  اومديم سر كار . حالا فكر كنم فردا تعطيل باشيم . خدا مي دونه ديگه .

 

براتون آرزوي سلامتي و خوشي و عشق دارم . اگه تعطيليد كه بهتون خوش بگذره ، اگه هم كه نع كه حرص نخوريد، اين نيز بگذرد.

 

پ ن : امروز سر کوچه خودمون همچین خوردم زمین که نگو . دستم هنوز هم درد می کنه . علتش هم این بود که مردم میرن پشت بوم های خودشون رو پارو می کنن و برفها رو تلپی می اندازن زمین پایین خونشون و دیگه کاری ندارن که این برفا رو حداقل رو هم جمع کنن . شهرداری هم که اصلا ربطی بهش نداره .  خلاصه اینکه ما هم امروز به جمع زمین خوردگان پیوستیم تا نذر امسالمان هم ادا شود.

پ ن ۲: وای خدا مردم از خنده از دست این مدیر کل آموز*ش و پرو*رش  ته*ران. هی به بابا و مامان بابت این مدیر خنده دارشون تبریک میگم . فکر کنم هر کی نحوه صحبت کردنش رو شنیده باشه همین حالت من شده باشه . یعنی مثلا میخواد اعلام کنه فردا تعطیله : با سلام و صلوات خدمت همه انبیا و اولیا و .............. فکر کنید این حرفاش یه پنج ..شش دقیقه طول می کشه . بعد میرسه به اینکه خوب میخواد یه فرصتی فراهم بشه تا بچه ها از جو صمیمی خانواده ها لذت ببرن . میخواد یه فرصتی فراهم بشه تا همکاران ما به امور خودشون هم برسن و به کارهای خونشون برسن .(انگار تو این یخ بندون کسی می تونست بره بیرون).یعنی یه یه ربعی طول کشید که تعطیلی رو اعلام کنه. یعنی رسما همه مجریهایی که بابت این تعطیلی ها با این یارو صحبت کردن دیگه دستشون رو زده بودن زیر چونشون   و کلی عصبی شده بودن و هی می خواستن بحث رو جمعش کنن این نمی ذاشت.  آخرش دیگه یه جا یه شبکه ای موقع حرفاش رفت رو یه تصویر دیگه صداش رو هم قطع کرد 

می بخشید که این پ ن ها خودش از پست طولانی تر بود

می گن یه موج جدید بارش و سرما تو راهه . حسابی مواظب خودتون باشید

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 9:39  توسط فلون  | 

ما و کلانتری

سلام به همه . خیلی ممنون از احوال پرسی هاتون .  راستش من یکشنبه هزار تا کلک به این بلاگفا زدم تا بتونم مطلبم رو پست کنم ولی گول نخورد که نخورد . از اواخر یکشنبه هم که علائم سرما خوردگی از نوع ..... بر من عارض گشت  . دوشنبه رو خونه موندم و هی خوابیدم .. هی خوابیدم .......... چه مزه ای هم داد جاتون خالی . فقط اون قسمت آمپولش خوب نبود  حالا اون پست یکشنبه رو بی کم و کاست میذارمش .

راستی اون ور آبی ها سال نو مبارک

اميدوارم  همه هميشه خوش و سر حال باشید

چند دفعه صفحه رو باز مي كردم و دو خط هم مي نوشتم ولي انگار كلماتم قفل ميشد . اصلا به دلم نمي چسبيد حتي يه بار يه متن شماره اي رو نوشتم ولي بازم دلم نخواستش . همش دلم دنبال يه سوژه بود ، دوست نداشتم شماره اي بنويسم . تا اينكه بالاخره ما هم داراي سوژه شديم هورا .

صبح جمعه با كتك و ارعاب و تهديد و ....... همسر رو از خواب گران بيدار نمودم .مثل هميشه داشتيم سر اينكه موسيقي گوش كنيم يا تلويزيون ببينيم (من عاشق تلويزيونم و آقاي همسر عشقش ، موسيقي) ، يا من اتاق خواب رو جمع كردم تو بايد وسائل صبحانه رو ببري بحث مي كرديم كه ييهو از تو كوچه صدا اومد و زنگمون رو زدن و آقاي همسر بدو بدون اينكه چيزي به من بگه رفت پايين . حالا منم بي خيال صبحونه شدم و با يه عالمه عمليات و ..... سعي مي كنم از لاي نرده هاي بالكن بفهمم چي شده . يهو اينجوري شدم 

آخه تقريبا صداي آقاي همسر از همه بلند تر بود و من شنيدم كه ميگه بابا اين كفشهاي خانوم منه!

بدو رفتم رو جاكفشي رو نگاه كردم ديدم واييييييييييي كفشهاي من كه نيست كه !

 خلاصه مثل اينكه آقاي دزد ! با سنجاق قفل در پايين رو باز كرده و تا طبقه سوم هم رفته و چون در منتهي به پشت بام قفل بوده نتوانسته ال ** ام * بي ها رو بدزده و احتمالا داشته يه فحشي هم نثارمون مي كرده و براي خالي شدن حرصش كفشهاي منو به عنوان غرامت برداشته ، حالا جالبيش به اينه كه جاكفشي همسايه روبرويي هم بغل مال مائه ، يه جفت كفش خوب هم روش! ولي اونا رو نبرده! تازه اگه در هاي جا كفشي ها رو باز مي كرد چيزهاي بهتري مي تونست ببره .

خلاصه اولش كه در عين پررويي انكار مي كرده و بعدش كه زنگ زدن پل*يس و ..... اولش تهديد كرده و بعدش هم التماس كرده . اين همسر هم فك كنم كم كم داشت راضي مي شده ولي وجدانش بر احساساتش غلبه كرده . با اينكه همه هم مي دونيم كه مگه قراره چقدر اون تو نگهش دارن و دوباره روز از نو روزي از نو ! ولي خوب به هر حال دو روز هم اون تو بمونه براش بد نيست .

همين ديگه اين آقاي همسر خلاف ، پاش به كلانتري نكشيده بود كه افتاد ديگه ! اومده ميگه ببين به من هيچي نگو من تازه از حبس برگشتم.

هيچي ديگه صبحانه هم كه هيچي . خواهر من كه شوهرم حبس باشه يه لقمه هم از گلوم پايين نمي ره

حالا من همش ياد دزديدن ماشين فرانكلين افتاده بودم و استرس اون موقعش افتاده بود به دلم و مي گفتم نكنه دزده كينه بگيره و دوباره بياد اينجا ؟ 

بقيه روز جمعه رو هم مونديم خونه به علت سرماي بيش از حد هوا و ايضن بي ماشيني و ايضن سرماخوردگي آقاي همسر   

اينم بگم كه من در راستاي ابتداي پاييز ، ابتداي زمستان هم دچار سرماخوردگي هستم و هي چشمام اشك آلوده (تا اين فصل هم بهم بگه تو كه از ما خوشت نمي ياد ما هم مريضت ميكنيم(

اين شعرم تو كلم رژه مي ره " هوا بس ناجوانمردانه سرد است" خدايييش هوا خيلي سرد نشده ؟

 ايشالا همتون هميشه سالم باشيد  كه واقعا بهترين نعمت خداست   

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 12:15  توسط فلون  |