فلون بد اخلاق
سلام
شايد اين پستم پر از چرت و پرتهاي مكرر باشد ،تو رو خدا دعوام نكنيد . اصلا حال روحم خوب نيست. (با اينكه خودم ميدانم پستهاي قبل هم همچين پر بار نبوده )![]()
1- ما هر چي تلاش مي كنيم كه صبر كنيم تا دلم باز شود ،بعد بيام اينجا بنويسم تا امواج منفي ام را به سمت اينجا پرتاب نكنم ،ولي نشده كه نشده ، من الان يه دو هفته اي است كه دلم گرفته . هيچ رقمه هم باز نمي شه!
ديگه خودم دارم از دست خودم خسته مي شم . اين همسر بيچاره يه عالم تلاش كرده كه منو از اين مود مسخره در بياره ،نشده كه نشده . دارم سعي مي كنم سر خودم رو گرم كنم و بي خيال اين حالتم بشوم .
2- راستي جوك ديشب شبكه يك رو ديديد . خاك بر سرا داشتن كارشناسي ميكردن اين بلاهايي كه اين چند وقت به سرمون در آوردن . خودم مي دانستم كه دارم از ديدن و شنيدنش حرص وافر مي خورم ولي با حس مازوخيستي فراوان نمي ذاشتم همسر كانال رو عوض كند و يه ده دقيقه اي داشتم تماشا مي كردم اين مستر رو و اونچه كه بلد بودم نثارش كردم.![]()
3- اين يه تيكه رو نديد بگيريد مي خوام غر غر كنم . تو رو خدا نگيد مگه تا حالا چيكار مي كردي . اين تيكه خيلي غر داره:
پنجشنبه شب يك مهماني دعوت بوديم ،از آن نوع مهمانيهايي كه نه مي شود نرفت و نه دل به رفتن داري. متنفرم از به نمايش گذاشتن لباسهاي خريداري شده و طلا و جواهر هايي كه سعي مي شود به هر نحو ديده شود.متنفرم از چشمايي كه فقط و فقط به تو دوخته شده تا شايد دمت (به ضم دال) رو ببينن (خب حتما دم يا شاخ دارم كه اينجوري نگاه مي كنند).
حالا همه اينا به كنار ،چون هيچ اهميتي برام نداشت ولي نكته غم انگيز اين بود كه اينقدر يكي دو نفر اين گردنبند ما رو نگاه كردن و ازش تعريف كردن و گفتن واي چه فلان و چه بهمان و ..... تا يك ساعت مانده به اتمام مهماني اين گردنبند از وسط تركيد . باور كنيد از وسط نصف شد . لازم به ذكر است كه اصلا طلا هم نبود يه يادگاري بود از يكي از بهترين دوستام .همسر ميگه خدا رو شكر . جونت سلامت
4- يه جمله جالب الان شنيدم : ابوعلي سينا گفته : اگر براي يك اشتباه ، هزار دليل بياوري ، مي شود هزار و يك اشتباه . ![]()
5- آقاي همسر خواهش مي كنم منو ببر مسافرت . خواهش مي كنم منو ببر كيش . اول خواهش مي كنم بعد اگه نبري يه دفعه مياي خونه مي بيني برات نامه گذاشتم و خودم تنهايي رفتم ها . الان بگم كه بعدا گله گي نكني ،گفته باشم // (اين دو خط بالا فقط هارت و پورت از نوع فلون بود و اعتبار ديگري ندارد چون اصلا همسر اينجا رو نمي خونه)![]()
6- در راستاي اينكه از اين مود مسخره در بيام از يه مغازه نزديك شركت يه كفشدوزك هايي خريدم كه نصف بند انگشتن و چوبي ان و پشتشون هم چسب دارن . رفتم چسبوندمشون روي در كابينت و بعضي وسائل آشپزخونه
اينقدر بامزه شدن كه نگو . هر كي مي بينه واسشون غش و ضعف ميره . دوستام واسشون سوال شده بود كه من اين فينگيلي ها به اين كوچيكي رو از كجاي مغازه ديدم !![]()
7- خدايي خودم هم فكر نمي كردم بتونم اينقد بنويسم. اگه چرت و پرت بود و ........ شما به بزرگي خودتون ببخشيد.
اگه اينا رو هم نمي نوشتم ، ديگه بدجوري احساس خفگي بيخ گلوم رو مي گرفت و خاصيت ننوشتن اينه كه هرچي ننويسي ،نوشتن سخت تر مي شه .نع؟
مرسي كه جوياي غيبتم شده بوديد . يه عالم همتون رو دوست دارم ![]()
![]()