تبليغاتX
ماجراهای من و زندگی

ماجراهای من و زندگی

پیمپا یادتونه؟

چند روزه همش یاد پیمپا می افتم . همون سگ خنگه.

تو بچگی فک می کردم خدایا چقده بدنش نرمه

اینم عکسش

 

پی نوشت میگذاریم:

http://www.ashreshteh.com/?act=gallery&action=viewgallery&gid=13

لینک کارتون . بشتابید .

من کوشولو نیستم ولی کارتونهای کوشولوها رو دوست دارم اونم از نوع قدیمی

این یادداشتهای یک خانم به قول خودش ۲۷ ساله و به قول همسرش ۲۸ ساله است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 11:23  توسط فلون  | 

بعد از چند روز غیبت

سلام

مامانم یکشنبه رفت زیارت خانه خدا . دیروز هم که زنگ زد مدینه بود. یه لحظه که مرقد پیامبر اومد جلوی چشمم اشک توی چشمم جمع شد . ایشالا هر کی دوست داره بتونه بره . آمین

 

شب هم اومدیم خونه بابا اینا ومشغول فوتبال دیدن شدیم و من و بابا یه عالمه رئال رو تشویق کردیم و هی  من

 

 و آقای همسر کرکری خوندیم (طرفدار بارسلون بود) آخرش هم با یه قیافه پیروزمندانه   به آقای همسر نیگاه کردیم.

 

صبح دوشنبه برامون تعطیلی معنی نداشت . چون کله سحر پاشدیم رفتیم خونه بابای آقای همسر تا شله زرد نذری بپزیم.

 

جاتون خالی . پختن یا به عبارتی پختیم (البته من بیشتر در نقش هم زن و گاهی اوقات هم در نقش مزه سنج عمل میکردم). بعدش هم رویش را یه عالمه اسم پنج تن نوشتیم  و بعد هم ناهار خوردیم و تشریفمان را بردیم منزل خودمان.

 

 تا رسیدیم کارامون و انجام دادیم و یه یک ساعتی خوابیدیم و در حین بیدار شدن بودیم ، که هی با خودم فک میکنم، (ببخشید) مگه این آقای همسر مرض داره که پاشو هی میکوبونه زمین.

دیدیم ای دل غافل  زلزله است (بیچاره آقای همسر).

 

خدا را شکر که کسی طوریش نشد. راستش من همیشه فکر میکنم خوبه از این زلزله تا حد همین ریشتر بیاید.

احساس میکنم انرژی زمین تخلیه می شود. علاوه بر اون به کسی هم آسیبی نمی رسد.خدایا توکل به خودت

 

قراره که برا مامان آش پشت پا بپزیم .

فعلا مقدماتش رو حاضر کردیم  تا چهارشنبه که بپزیم   ایشالا.

 

از دیشب تا حالا دارم بیشتر برا این قسمت نوشته ام برنامه ریزی میکنم

 

هر کی دیشب برنامه نود رو ندید یه فیلم کمدی رو از دست داد ،یعنی باورتون نمیشه من ساعت 12:40 داشتم قهقهه میزدم

وای خدایا . فردوسی پور جلب ورداشته بود علی دایی را آورده بود . اولش که  یه سلام و احوالپرسی جدی 

 

 کردن و بعد شروع شد . همون اولای گفتگو  هم علی دایی از شیث رضای و مصطفی دنیزلی عذر خواهی کرد و گفت یه کم تند رفته  . نباید عصبانی میشده

 

حالا فردوسی پور از آب گل آلود ماهی گرفتنش گرفته  بود هی میگفت ولی زدی توی صورتش ها.

 

اونم میگفت نه نزدم . فقط یه کوچولو خورد بهش.

 

حالا هی از این اصرار ،از این یکی انکار.

 

کم مونده بود علی دایی به خاطر همه اتفاقات بگه  من (ببخشید) بگم گه خوردم تو راضی می شی . که دیگه خلاصه به خیر ختم شد

 

یه عالمه حرفای خنده دار زدن . یعنی وقتی یه میان برنامه پخش میکردن من به آقای همسر میگفتم

الانه که فردوسی پور پای چشمش سیاه شده باشه.

 

یه جا  عادل گفت ببخشید  ها  ولی 90 دقیقه بازی کردن شما همچین میرفت روی اعصاب مردم .

خلاصه یه جنگ اساسی دیشب برپا بود .

 

یه  آرشیوی هم نشون داد از سال حدود 79 تا الان .

 

عادل میگفت خوبه که آدم تغییر قیافه ها رو هم ببینه. حالا علی دایی در سال 79 با سبیل و خیلی قیافه ساده .

الان موهاش بالایی و با لباس بسیار گرون .

 

اونم گفت به هر حال هر سال مد عوض میشه دیگه.

به هر حال جالب بود (یا شاید برا من که همیشه فوتبال دوست داشتم ،خیلی جذاب بوده )

 

دیشب هم اومدیم توی حال خوابیدیم ،آخه اخبار گفت ممکنه که این فقط پیش لرزه بوده باشه و رعایت احتیاط واجب است.

 

ببخشید که خیلی زیاد شد . دلم برای یه آپ درست و درمون تنگ شده بود.

امیدوارم همیشه خوش و سرحال و خوشبخت و سلامت باشید

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 9:16  توسط فلون  | 

آب به روشی که دوست ندارم

باور کنید خودم هم از آپ دو خطی خوشم نمی آد .

از اینکه بیام یه دالی موشه بکنم خودم همیشه فراری بودم.

اما تمام کامپیوترهای شرکت ریخته به هم .تمام شبکه ها مرض گرفتن .درد گرفتن .هر بار که ویروس اسکن میکنم  ۱۹۸۰ تا ویروس میده اگه هم تازه ویروس اسکن کرده باشم دست کم ۹۰۰ تا رو میده.!

یه بار ارور آی پی یه بار ارور کوفت . زهر مار .

ببخشید  که غر میزنم . آخه من ۳ روزه درست نتونستم با سیستمم کار کنم . از یه طرف خودم هم سرم حسابی شلوغه . حالا توی این شلوغ بازار نتونستم نیام و یه چیزی رو نگم .

اونم اینکه دیشب تکرار سینما ماورا فیلم سکرت (نمی تونم انگلیسی تایپ کنم) رو دیدیم .

یعنی مایی که از ۱۲ به بعد باید چشامون رو با چوب کبریت باز نگه میداشتیم      دیشب  تا ساعت ۱ نشستیم دیدیمش و تازه تا ۵/۱ هم در موردش حرف میزدیم

فیلم راز یه فیلم مستند و برپایه حقیقت هستش 

من و همسر خیلی لذت بردیم   دیدن این فیلم رو به همه پیشنهاد میکنم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 12:9  توسط فلون  | 

انرژی درمانی

سلام

با اینکه قصد نوشتن نداشتم ‚ ولی حیفم آمد این جمله که همین الان فی البداهه به ذهنم رسید رو ننویسم.

(به محض اینکه می فهمیم مشکل کارمون کجا بوده به طرز خارق العاده ای مشکلاتمون حل میشه)

من اولین بار(سال ۸۲) که کتاب ۴ اثر  (فلورانس اسکاول شین ) رو دیدم ‚ فک کردم یه کتابه مثل بقیه کتابا

اون سال یکی از شاگردام این کتابو بهم داد.

با اینکه مطالبش رو بارها خوندم  ولی هردفعه که میخونم  مطالب کتاب رو می بلعم .

این کتاب تاثیر خارق العاده ای توی ذهنم داشته .

خوندن این کتابو به همه پیشنهاد میکنم  .

یه اتفاق خوب : خوابالو جونم و شوهرش فردا میان تهران پیشمون و ۱ روز پیشمون می مونن.

اینقد خوشحال شدم که نگو .

دیروز هم تبلدش بوده و من یه عالمه بهش تبریک گفتم.

از همتون ممنون

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 11:21  توسط فلون  | 

من و مرخصی

سلام به همه دوستان عزیز

چن روز بود که وقت نمیکردم بنویسم و سیستمم هم یه مریضی لاعلاج گرفته بود و ..................

سرم خیلی شلوغه. 

اینجا کارام زیاد شده  اونم یهویی.

اینقدر حرف توی این کلم هست که نگو اما هیچ کدوم هم به قول ادبی ها در این مقال نگنجد.

چن وقته ننوشتم انگار سر رشته نوشتن از دستم رفته.

فقط میخوام اینو بگم که شدیدا فکرم مشغوله و از اون موقع هایی ام که شاید تا آخرهای ماه نتونم بیام .

میشه یه خواهشی کنم 

اونم اينكه اگه ميشه برام دعا كنيد

مرسي

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 11:27  توسط فلون  | 

غر غر متوالي

سلام

منو ببخشيد كه يا نمي آم يا وقتي ميام غر ميزنم.   راستش يه مشكل براي سيستمم بوجود اومده كه بايد حل بشه.

  همتون رو اندازه يه دنيا دوست دارم .

شايد تا چند روز آينده اين وبلاگ آپ نشود

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 16:37  توسط فلون  | 

اسلام به روایت ....

با اینکه خیلی وقته که دیگه بحث سیاسی نمی کنم و برای اون  چن صد بار دانشجویی هم پشیمونم  و الان خیلی وقته همشون رو گذاشتم توی صندوقچه ذهن!  چون در پی همشون فقط پوچی بود و پوچی!

و آخرش به این نتیجه میرسیدم که   خوب که چی.  

ولی امروز به یاد دوم خرداد چن سال پیش می نویسم ....  که  هنوزم با وجود تمام حرفهایی که شنیدم باز هم با یه علاقه خاص اخبارت رو دنبال میکنم .

و وقتی شنیدم که بعضی ها مجبورت کردن محلی که برای کارهات در نظر گرفته بودی رو خالی کنی !باز  تنفرم بیشتر شد از همون بعضی های عقده ای تازه به دوران رسیده .

 

                   

 این مطلب رو هم به نقل از وبلاگ زندگي من و تو 

روزنامه جمهوری اسلامی در ستون جهت اطلاع خود به نقل از شبکه العربیه چنین نوشته است:
دکترعزت عطیه رییس بخش حدیث دانشگاه الازهر مصر فتوا داده است که:اگر 2همکار(یک زن و یک مرد)در یک اتاق که درب آن توسط فرد دیگری جز آنها باز نمیشود ،کار میکنند،بخواهند بین آنها محرمیت ایجاد شود،زن میتواند 5  بار از شیر خود به همکار مرد خود بدهد و بدین ترتیب آنها با هم محرم  و حضورشان در یک اتاق شرعی است.بر اساس این فتوا ،در صورتی که این عمل انجام شود ،زن میتواند چهره و مویش را به مردی که شیرش را خورده،بنمایاند! وی البته این را هم گفته است که چنین محرمیتی باید به صورت رسمی و کتبی ثبت شود.بر اساس این فتوا کسانی که با این روش محرم میشوند میتوانند با یکدیگر ازدواج کنند....

فقط تونستم  یه زهر خند بزنم به تلخی تلخ ترین بادومی که تا حالا خوردم.

چون هیچ بعید نیست  هیچ بعید نیست   این قانون توی کشور خودمون هم   .................................. 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 11:11  توسط فلون  |