خونه تکونی
وای که اگه این خونه تکونی نبود من فکر کنم تمام که نه حداقل ۸۰ درصد خونه ها رو آشغال برمیداشت
تمام شیشه ها عید تمیز میشود تمام رختخوابها حداقل عید کاملن بیرون آورده میشود یه عالمه وسائل اضافی بدرد نخور عیدها بیرون ریخته میشود و یه عالمه کارهای دیگه وای خدارو شکر که این رسم خونه تکونی هست اگرنه؟
كاشكي اين رسم خونه تكوني خونه ها به مغزها هم منتقل ميشد تا اينهمه كينه و ناراحتي و سختي رو هي با خودمون حمل و نقل نمي كرديم
دیروز بالاخره رفتیم یه مانتو برای من و یه کت برای همسر خریدیم و یه عالمه هم خسته شدیم کل سپه سالار رو دنبال كفش گشتم اما انگار كيميا شده بود و هيچي رو من نپسنديدم نمي دونم يا كفشا يه جوري شدن يا من سخت سليقه
امروز هم بايد برم دنبال لباسم كه داده بودم بدوزم يه عالمه حرف دارم اما حيف كه وقت ندارم
ما هرسال تا آخر ۱۳ تعطيل بوديم اما امسال فقط ۴ روز اصلا دوستشون ندارم
دلم ميخواست همشو تعطيل باشم اما چه ميشه كرد
راستي سبزه عيدم ديگه داره تارهاي كشنده اش درمياد و منم هر ساعت از روز كه خونه ام با توجه به آفتاب جاشو عوض ميكنم هركاري كردم كه فقط يه دونه شه نشد بازم دو تاظرف شد واي الان ياد ماهي افتادم كه هنوز نخريدم و وسائل هفت سينمم كامل نيست
ايشالا همه شاد و خوشبخت و سلامت باشند
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 10:0  توسط فلون
|
بعضی وقتها با خودم فکر میکنم این بوی عید چیه آخه
یعنی چی بوی عید میاد البته خودم هم به وفور این جمله را تکرار میکنم ولی واقعا عید بو داره
اگه یکی از خودم بپرسه میگم آره بوی تازگی بوی شکوفه ها بوی شیرینهای تازه پخته شده برای عید
بوی گل بوی..................
وای خدایا شکرت که این بهار رو آفریدی شکرت به خاطر همه فصلهات ولی آخه دست خودم نیست این یکی رو بیشتر از همه دوست دارم مثل یه انگشت که آدم بیشتر از بقیه دوستش داره
خدایا برای همه ازتو طلب خیر و سعادت و سلامت و خوشبختی و عاقبت به خیری دارم
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 9:18  توسط فلون
|
دیروز تند تند دارم سر ساعت میرم و اصلا اضافه کاری نکردم
یکی از همکارها میگه خوش به حالت گفتم آخه خوش به حالت داره الان باید برم خونه تکونی به من ميگن خانم دوشغله
البته بگم که اصلا از کار توی خونه بدم نمی آد تازه حال هم ميكنم ديروزم كه رفتم خدارو شكر به غير از يه كار هاي ريزه ميزه آشپزخونه تموم شد آخه چون من هي به قول خودم قسطي كار ميكنم هي يه ذرش مي مونه اصلا همش تقصير اين آقاي همسر است(ديواري كوتاه تر از اون پيدا نمي كنم)
برام يه چيزي جالبه كه من اينجا فقط براي خودم مينويسم نه آدرسش رو به كسي ميدم نه به كسي ميگم لطفا به من هم سر بزنيد بعضي وقتها اصلا دوس ندارم اين جا رو هيچ كس حتي غريبه ها پيدا كنن
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 10:52  توسط فلون
|
سلام
یه عالمه اعصابم خورده نه میتونم بگم چمه نه میتونم اعتراض کنم اخم کنم نه هیچی
آخ آخ امروز چقدر از دستش حرص خوردم خدا میدونه
فقط به جون همسر غر زدم
چقدر ناله کردم
امیدوارم فردا خوشحال باشم
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 12:22  توسط فلون
|
ماه اسفند رو دوست دارم چون من عاشق عیدم نمی دونم چرا اینقد عاشقانه بهارو تابستون رو دوست دارم ولی واقعا لذت میبرم یه سبزه تازه که یه جا میبینم دلم براش ضعف میره آخ آخ آخ
ولی درکنار همه اینا خونه تکونی هم دارم میکنم
واي ما كه حدود ۶ ماهه كه به اين خونه اومديم ولي نميدونم چرا همه چي سياه شده از پادري تا توي كابينت هايي كه شايد همش ۵ ماه زديمشون ولي با همه اينا وقتي دارم تميزشون ميكنم (اگه آقاي همسر اينجا بود با تعجب ميگفت تميزشووووووووووون مي كني منظورش اينه كه منم كمكت مي كنم)باشه بابا با هم ولي بيشترش رو من انجام دادم
خريد هم كه ديگه جاي خودش واي خواهر لباس پيدا نميشه مگه ميشه شال خريد همشون يه جورين يه جوري تابلو و توي چشم شاله همش يه وجبه آخه من كجاي موهام رو بپوشونم با اين شال يه وجبي
مانتو كه نگو ولي به هرحال اميدوارم به همه خوش بگذره و همه در نهايت خوشي و سلامتي سال خوبي رو شروع كنن و سال خوبي داشته باشن و آرزوي سلامتي و خوشي در همه وقت براي همه
راستي تدارك سفره هفت سين رو كه ديديد
سير و سماق و سركه و سكه و سيب و سبزه و سمنو
واي خدا آروز ميكنم همه سلامت باشن
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 11:29  توسط فلون
|
امروز همش به این فکر می کردم که اصلا وب لاگ نویسی خوب هست یا نه
نمی دونم ولی وقتی اومدم بازش کردم بازم دلم خواست که ادامه بدم
شاید به این خاطر دلم نمی خواد بنویسم که من کلا از اینکه دیگران سر از کارام یا هر چیزی متعلق به من سر دربیارن عزاب میکشم
یا اینکه اگه منو بشناسن چی
ولی به هرحال بازم دلم میخواد بنویسم انگار یه آرومی قشنگی بهم میده
راستی این آخر زمستونی چه برفی بارید
بر عکس همه که عاشق پاییز و زمستونن من عاشق بهار و تابستونم با اینکه گرما ای ام ولی از
طاقت شلپ شولوپ آب و سرما رو هم ندارم حاضرم گرمم بشه اما اینهمه لباس نپوشم و شال گردنم رو سفت روی صورتم نیارم که صورتم یخ نزنه
ولی با همه اینها تمام فصلهای خدا رو دوست دارم و خدا رو به خاطر نعمتهاش شکر میکنم
امیدوارم همیشه همه درپناه خدا سلامت و خوشبخت باشند
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 10:50  توسط فلون
|
بازم نوشتنم اومد
احساس مي كنم يه عالمه حرف براي گفتن دارم ولي نمي دونم كه بايد چي بگم از كجاش بگم
من از اون دسته آدمهايي هستم كه در آن واحد بايد به چند چيز فكر كنم و هركسي هم نمي تونه اين اخلاق منو تحمل كنه آخه يه دفعه وسط يه حرف يا مثلا يه موقعيت ياد يه چيز ديگه مي افتم و اصولا متخصص در منحرف كردن ذهن ديگران از موضوع مورد بحث هستم
دلم ميخواد اينجا از تمام خصوصيت هام ويا خيلي چيزاي ديگه بنويسم
اينجا يه انرژي خاصي بهم ميده
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 14:30  توسط فلون
|
اصلامطالبی که توی ذهنم میاد به هم ربطی نداره ولی وقتی خوب فکر میکنم میبنم من تو این دفترچه الکترونیکی مینویسم که دلم آروم بگیره پس فقط برای خودم و این وبلاگ کوچولو درددل می کنم وسعی می کنم حدالامکان سانسور نکنم
۱-از آدمای بی منطق که حرف آدمیزاد تو ی کلشون نمی ره بدم میاد آدمایی که فکر می کنن چون دارن به آدما حقوق میدن پس دیگه هر زوری گفتن حق دارن چون به قول یه نفر خوب رئیسسسسسسسن دیگه اه اه اه
۲- وای ییییییییییییییی خدایا شکر میکنم تو رو به خاطر همه فصلهات و همین طور این فصل بهار زیبا
این روزا چشمم که به هاله سبز دور درختا که میخوره ناخوداگاه سبحان الله میگمو یه لبخند خفیف روی لبم میشینه
وای منم موبایل دار شدم البته دیروز گوشی خریدم و سیم کارتش رو دو سه هفته پیش همسر مهربون برام خریده بود ولی حیف که اومدیم خونه دیدیم ای بابا باطریش شارژ خالی میکنه منم حالم گرفته شد
بی تربیت حالا باید امروز بریم نمایندگیش که چرا وقتی هوار تومان پول میگیرید باطری خراب توش میندازید اصلا هم دوستشون ندارم
یه عالمه حرف دیگه هم دارم ولی دیگه خلاصش میکنم
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 9:49  توسط فلون
|
سلام به تمام كساني كه اين وبلاگ رو ميخونن من مدت زيادي است كه وبلاگ مي خونم و بسيار زياد
به زدن يك وبلاگ براي خودم فكر كردم ولي به نتيجه نمي رسيدم
حالا ميخوام شروع كنم اميدوارم مطالبم هم خودم رو آروم كنه هم براي شما جالب باشه
+ نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 10:28  توسط فلون
|