تبليغاتX
ماجراهای من و زندگی

ماجراهای من و زندگی

بوی عیدی

سلام به همه دوستان عزيز

ميدونم كه خيلي دير شده و يه عالمه از اين حرفا گذشته ولي باور كنيد همين الان به اندازه يه فلفل وقت گير آوردم تا بتونم اينا رو بنويسم . پس اول از همه اينو ميگم كه عيد همه مبارك . اميدوارم سالي پر از شادي و سلامتي و خوشبختي و عشق داشته باشيد .

 

ما كه تعطيلات بلند مدت نداشتيم و هي وسط تعطيلي ها اومديم سر كار و هي كار كرديم و هي مشت محكم بر دهان استكبار جهاني كوبيديم و هي اين چرخهاي مملكت را چرخانديم . بيچاره چرخهاي مملكت كه فقط بايد به دستهاي ما بچرخه

 

روز دوم و سوم رو هم به صورت ام پي فور رفتيم شمال و برگشتيم . اونم فقط در حد جنگل نه دريا . ولي همون جنگلهاي سبز هم بسي مايه خوچحالي من سرسبزي نديده بود .

 

يك روز رو هم به عروسي و ......... بود و از ساعت 10 شب يكي همش داشت تو دلم زنجموره مي كرد كه فردا چه جوري ساعت 6 بايد بيدار بشم .

 

خلاصه يه ذره داشت سرم خلوت مي شد كه يكي از اقوام همسر فوت كرد و خودتان ديگه بقيه اش را ميدانيد . فقط تو پرانتز بگم كه اين بنده خدا خانه اش در تهران هم نبود .

 

وضعيت شركت هم كه افتضاح از همون افتضاحهايي كه سگ ميز نه و گربه مي رقصه .

شديدا دارم به تغيير كار فكر مي كنم  (خوش به حالت الميرا جون كه تكليف خودت رو روشن كردي )

 

بچه ها دلم واسه همه اون وقتایی که می اومدم و واسه همتون کامنت می ذاشتم یه ذره شده . ولی وقتم بی نهایت کمه . واسه همین فقط می رسم بخونم . بازم عذر خواهی منو بپذیرید. حالا تا ببینیم که اوضاع کارم چه جور می شه . فعلا که از ۸ ساعت کار من ۹ ساعت هم بیشتر دارم کار میکنم .

 

ایشالا امسال سالی پر از موفقیت و یه عالمه خاطره های خوب و سلامتی و البته پولهای قلنبه برای هممون باشه .

دوستتون دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 13:19  توسط فلون  | 

فلون زنده است و یک ساله

سلام به همه دوستای نازنینم . نمی دونید که دلم چقدر براتون تنگ شده بود. من تقريبا دو روز بعد از آپ كردنم كارم به حد سرسام آوري زياد شد . يعني حداقل در روز 5/7 ساعت كار مفيد داشتم . گاهي وقتا هم مجبور 

مي شدم تا ساعت 6 بمونم تا كارم تموم شه . وقتي هم مي رسيدم خونه عين يه جنازه بودم . تازه تو اين همه خستگي كارهاي خرده خونه تكوني رو هم انجام ميدادم . يه روز جمعه هم قرار شد يه نفر بياد واسه دو وجب ديوار خونمون كه 7 ساعت طول كشيد فقط ديوارها تميز شه اونم در شرايطي كه تمام وسائل چوبي و غيره وسط اتاق جمع شده بود . ديوارها كه تموم شد بقيه كارهاي خرده رو اعم از كابينتها و باقي كارها رو خودم انجام دادم . واسه همين هيچ روزنه اميدي وجود نداشت كه از خونه هم بتونم آپ كنم . ولي گاه به گاه و بصورت تند خواني به وب هاتون سر زدم ولي كامنت نتونستم بذارم . همتون عذر خواهي منو به خاطر همه غيبتهام و كامنت نذاشتن هام بپذيريد و همچنين تشكر منو بابت همه احوالپرسي هاتون .

 

تو اين مدت يه عالمه دلم گرفته . يه عالمه اشك ريختم و يه عالمه هم سر چيزاي بيخود جنگ راه انداختم .  هم واسه من هم واسه همسر اين يه ماه گذشته پر از استرس بوده .

 

سنتوري رو ديدم  . تلخ بود ،  تلخ

 

هميشه دلم ميخواست ششم اسفند بيام و بنويسم كه وبلاگم يه ساله شد . ولي انقدر سرم شلوغ شد كه اصلا نفهميدم كي اومد و رفت و فلون هم يه ساله شد .

 

با اين همه استرسهام كه تو محل كار واسم درست شد و اينهمه كار ديگه به مسئوليتم اضافه شد و ......... باز باعث نميشه كه نگم هاله سبز دور درختها يه عالمه حالم رو خوب مي كنه و روحم رو جلا مي ده . فرانكلين جان ديدي بالاخره انتظار ما هم داره به سر مي رسه و  داره بهار مي شه .

 

 

سعي ميكنم تو اولين فرصتي كه برام پيش مياد بيام و بنويسم .

 

راستي تدارك هفت سين هاتون رو ديديد . سبزه چي ؟ سبز كرديد . دير نشه ؟  عيد رو هميشه دوست دارم .دوستهای نازنین هر جای این کره خاکی  اميدوارم سال 87 يه سالي باشه پر از بركت و خير و خوشي و سلامتي و نشاط و عشق و آرامش واسه همتون .

 

 

چقدر نوشتن بعد از يه ماه ننوشتن سخته ! من با فلون تونستم يه عالمه دوست خوب پيدا كنم  و اين موضوع باعث مي شه هميشه تو دلم قند آب شه .  دوستتون دارم يه عالمه .

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 14:3  توسط فلون  |